نگاهت کافیست تا دوباره در هوای آمدنت بمیرم ، تو همیشه دعوتی ، راس ساعت دلتنگی !


زندگى كرديم اما باختيم / كاخ خود را روى دريا ساختيم
لمس بايد كرد اين اندوه را / بر كمر بايد كشيد اين كوه را
زندگى را با همين غم ها خوش است / با همين بيش و همين كم ها خوش است
زندگى را خوب بايد آزمود / اهل صبر و غصه و اندوه بود
باختيم و هيچ شاكى نيستيم / بر زمين خورديم و خاكى نيستيم


در يك آشنايى دوستانه ما با هم دست داديم … تو فقط دست دادى و من همه چيزم را از دست دادم…!


تو را با ديگرى ديدم كه بى من شادمان بودى گمانم بود بى احساسى و تو بيش از آن بودى رها كردى مرا رفتى شكستن بود تقديرم تمام فكر من هستى به فكر ديگران بودى


چقدر بايد بگذرد؟؟ تا من در مرور خاطراتم وقتى از كنار تو رد مى شم تنم نلرزد … بغضم نگيرد …


با آمدنت بهار دل پيدا شد/ بلبل به نوا آمد و گلها وا شد اى كاش كه رفتنت نمى ديدم من / با رفتن تو قيامتى بر پا شد …


یادت ای دوست به خیر
بهترینم خوبی؟؟؟
خبری نیست ز تو !
دل من میخواهد که بدانی بی تو دلم اندازه دنیا تنگ است
یادت ای دوست به خیر…


انگارپاى ثانيه ها لنگ مى شود وقتى دلى براى دلى تنگ مى شود


دور بودن از عزیزان مشکل است / إمتحان با وفایی ،در جدایی حاصل است / گرچه من دورم زپیشت ای رفیق / دوریت دریا و یادت ساحل است.


آمد اما در نگاهش آن نوازش ها نبود
چشم خواب آلودش را مستى و رويا نبود
لب همان لب بود اما بوسه اش گرمى نداشت
دل همان دل بود اما مست و بى پروا نبود…


اگر رفتم،مگو او بى وفا بود،مگو با عشق من نا آشنا بود، تو با عشقت مرا ديوانه كردى ، مگو راهش ز راه من جدا بود …


اگر بعضى وقتها نميشنوى دوستت دارم به خاطر سايلنت دلمه ، نه اينكه معرفتم كمه!


ارزش قطره هاي باران را گلهاي تشنه ميدانند و قدر دوستان خوب را دلهاي تنگ


در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد ، در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام که خانه ام ابری است
همیشه دلتنگ توام


همیشه دوست داشتم ابر باشم
چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش میگیره
جلوی همه گریه کنه


بى روى او به دنيا،يك ذره نيست ميلى از وقت رفتن او،خيلى گذشته،خيلى دلتنگم و پريشان،با يك اميد كم رنگ شايد براى من هم دلتنگ مانده ليلى