کاش مي شد با تو بودن را نوشت …. تا که زيبا را کشم بر هر چه زشت … کاش مي شد روي اين رنگين کمان … مي نوشتم تا ابد با من بمان


آنکس که می گفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشدرهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم


ميدوني چرا خدا از همه چيز دوتا بهت داده بجز بيني و دهان و قلب؟ چون مي خواسته خودت يه هم نفس، يه هم زبون و يه هم دل واسه خودت پيدا کني


سه تا ستاره تقدیمت می کنم : یه ستاره پر ِبوسه ، که دلم بی تو می پوسه . یه ستاره پر امید ، واسه هر کی که تو رو دید . یه ستاره پر رویا ، چه قشنگه با تو دنیا