توي دنيا دو تا نابينا مي‌شناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم!


سنگ قبرم را نميسازد کسي —————مانده ام در کوچه هاي بي کسي
بهترين دوستم مرا از ياد برد ————– سوختم خاکسترم را باد برد


هرگز حسرتي در هيچ کجاي دنيا اين چنين يکجا جمع نمي شود که در همين سه واژه کوتاه : او دوستم ندارد …


وقتي که من عاشق شدم …. شيطان به نامم سجده کرد ….. ادم زميني تر شد و عالم به ادم سجده کرد ………… … من بودم و چشمان تو …. نه آتشي و نه گلي ….. چيزي نميدانم از اين ديوانگي و عاشقي


چقدر وحشتناكه كه هيچكس دلش براي من تنگ نشد هيچكس نپرسيد كجايي؟حتي اونايي كه خيلي دم از معرفت مي زدند!!!! ياد حرف همسايه افتادم كه يک بار بهم گفته بود … به سايه ها دل نبند!…… راست